السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )

485

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )

3 . آيه صلح برخى مىگويند : از جمله حوادث پيش از بدر است « 1 » كه رسول اكرم ( ص ) براى عيادت سعد بن عباده به محلهء بنى حرث بن خزرج رفت . در آن هنگام هنوز عبد اللّه بن ابى بن سلول مسلمان نشده بود . رسول خدا ( ص ) سوار بر الاغ از مجلس عبد اللّه عبور كرد . گروهى از مسلمانان ، مشركان و يهوديان و از جمله عبد اللّه بن رواحه در اين مجلس حضور داشتند . غبارى از حركت الاغ بلند شد . عبد اللّه بن ابى بينىاش را با گوشه لباسش گرفت و گفت : گرد و خاك نكنيد . پيامبر ( ص ) پياده شد و آنان را به سوى خداوند دعوت كرد . پسر ابى گفت : اى مرد ؛ آنچه مىگويى ، اگر حق است ، من نمىپسندم . پس ما را در مجالسمان اذيّت نكن ، به مركبت بازگرد و هر كه به سراغ تو آمد ، برايش قصّه بگو . عبد اللّه بن رواحه گفت : بلى ، يا رسول اللّه ؛ براى ما سخن بگو كه ما آن را دوست داريم . مسلمانان و مشركان به هم ناسزا گفتند ، چنان كه نزديك بود به هم بريزند ، امّا رسول خدا ( ص ) آنان را به آرامش دعوت كرد تا ساكت شدند . سپس به سعد بن عباده وارد شد و ماجرا را به او گفت . سعد از رسول خدا ( ص ) خواست كه از عبد اللّه بن ابى دست بردارد . زيرا نزديك بود كه پيش از آمدن حضرت ، او را به امارت برگزينند و تاج بر سرش نهند ، امّا چون شما به اين شهر آمديد ، منصرف شديم . در روايت ديگرى آمده پيامبر ( ص ) همراه مسلمانان نزد عبد اللّه رفت تا دل قومش را به دست آورد . پسر ابى گفت : بدان كه به خدا قسم ؛ بوى الاغت مرا اذيّت كرد . يكى از انصار گفت : به خداى سوگند كه الاغ پيامبر از تو خوش بوتر است . مردى از اقوام عبد اللّه به غيرت آمد و انصارى را ناسزا گفت . ياران هر يك به حمايت از او برخاستند و با تركه و لنگ كفش به جان هم افتادند .

--> ( 1 ) . سيره حلبى ، 2 / 64 .